
کلبة تنهائی من، دیگر کلبه ای نبود که برای من باشد
برداشت اول : اینجا بود کلبة تنهایی من با کوله باری خاطره ؛ شادیها و دلخوشیها ...
کلبه اي که پر بود از صدای بادی که از جای جای روزنه های دیوار گوشم را نوازش میداد...
کلبة که آینده خود را آنجا ترسیم کرده بودم ...
برداشت دوم: کلبه ای که اینبار پس از چند سال دیگر برایم جز خرابه چیز دیگری نبود
خانه تنهایی من ویران شده بود ، اینبار دلم عمیقاً شکسته بود ...
یادمان باشد یادگارهای باستانی، ارثیه های اجدادی من و توست ..
کتیبه خارک ویران شد.. نقش رستم ترک برداشت .. شیر سنگی سلجوقیان ربوده شد.. عتیقههای جیرفت صادر شد.. تخت جمشید از عمرش کاسته شد.......
سرم درد می کند، تریاکِ مرحم دردهایم چه می تواند باشد؟! ...
جائیکه منافع نظام با منافع ملی در تضاد است
جائیکه راهبرانش سپر دین دارند
جائیکه دادگاه فقط برای داد زدن مستضعف است
جائیکه مداح و روضه خوان میشه رئیس (حکومت و دولت و مجلس و دادگاه و...)
جائیکه افشین قطبی ها نتوانستند بمانند
جائیکه هیچ چیز در جای خودش نیست
مطمئناً بهترین جاست برای جور کردن توشه جهنم !

s نهمین سال از کتاب "درسال 78 اتفاق افتاد، ابراهیم نبوی" گذشته بود
s هشتمین مجلس را انتخاب کرده بودیم
s هفتمین کشور تورم خیز جهان را بنام خود رقم زده بودیم!
s ششمین رئیس جمهوری را هم تجربه کرده بودیم !
s پنجمین کشور غنی و ثروتمند دنیا را هنوز در اختیار داشتیم
s چهارمین زندان روزنامه نگاران را در جهان به خود اختصاص داده بودیم
s سومین سال خدمت دولت مهرورز و عدالت محور را سپری کرده بودیم!
s دومین کشور از لحاظ بی اعتباری برای کسب ویزای کشورهای دیگر را اخذ نموده بودیم.
s و اولین کشوری که راه برش همیشه رهبر بود را در زمره افتخارات خود داشتیم!!.
در خاطرات حاج سیاح جهانگرد ایرانی برای توصیف وضع اجتماعی قرن اول اسلامی در ایران آنروزها آمده:
"...جماعت عمامه به سر همه جا را پر کرده اند و همه مقامات را صاحب شده اند. کسی نمیداند کدامیک از آنها فهم و سواد دارد و کدام ندارد. همه نام آیتالله و حجتالاسلام و شیخ و ملا دارند، و کارشان این است که به اسم شریعت هر چه میخواهند بکنند و جلو هر چه را که نمیخواهند بگیرند. تکفیر میکنند ، معامله بهشت و جهنم میکنند، کسی جرائت ندارد بگوید آقا دروغ میگوید، زیرا بیرق واشریعتا بلند میشود . به آنها ایراد میگیری میگویند ایراد به مجتهد جایز نیست یا عادل نیست زیرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هر چه بگوید میکنند. و اما مردم ، گرد اندوه بر روی همه نشسته ، رنگها زرد ، بدن ها لاغر ، لباسها کثیف ، لبها آویخته ، چشمها بر زمین، گویا خرمی و نشاط از این مملکت بار بسته است و بغیر از نوحه و گریه چیزی نمانده است. آنچه از اسلام باقیست زیارت رفتن و نماز جمعه خواندن و نعش کشی است، و گرنه واجبات شرع متروک است."
حالا میگوئیم مهم نیست آن موقع چه نوشته است !!! که صد البته مهم است ولی اگر حالا میبود چه می نوشت؟!!
نیـرزد آن خـون کـه نـریـزد
به راه پاسداری این خاک
تصاویر تجمع 10 اردیبهشت مقابل سفارت امارات



شیر و خورشید یا نشان تازی ؟

ای کاش آنقدر مقتدر بودند (حاکمان امامه بسر ما) و مقتدر بودیم که هیچ عرب ملخ خواری جسارت نمی کرد خلیج فارس ما را بخواهد حتی برای لحظه ای فکر تغییر نام آنرا در خود جا دهد چه برسد به انجام عملی آن ! عمراً نگذاریم اگر چه آنان در ابتدا بگذارند!
یادمان باشد در تاریخ سه دهه اخیر خیلی چیزهای را به ثمن بخت فروختیم ولی نمی گذاریم با ناموس ملی ما بازی کنند .
خلیج فارس مطمئن باش که همیشه خلیج فارس هستی و اگر بیشتر همت کنیم دریای عمان را هم دریای ایران می نامیم...
وعده ما ۱۰ اردیبشهت مقابل سفارت امارات

از همه چیز گذشته باید گفت و فهمید و دانست و درک کرد که همه چیز در اختیار آدمی (من و تو) نیست پس بی خودی دست و پا نزن ! از آنجا که خیلی چیزها طبیعی و ذاتیه سعی در کجروی آن نباش! این به آن مفهوم نیست که دست به سینه و چهار زانو بنشینیم و منتظر گذر زمان، شما این منظور را از من برداشت کن که بیخودی واسه خیلی چیزا و خیلی آدما از جان نخراشیدت مایه نزار. ] خودکشی کردن مرام آدمیت نیست [کار کن واسه زندگی کردن نه اینکه زندگی کنی واسه کار کردن!
در آخر، اینکه هیچ ایسمی در حاکمیت ما نقش نداره که هنر نیست خوب آن است که بدترینهای آنها را نداشته باشیم . مهم آنست که تروریسم نباشیم ! ( خطاب به برادران و خواهران از قم برگشته !)

خوبـان یـک به یـک در خـاک رفتنـد بســی شــاد و بســی غمنــاک رفتنــد
چو باید عاقبت رفتن از این دشت خوشا آنانکه چون حاج حسن پاک رفتند
مردی از دیار غربت با آرزویی بزرگ در میان ما
باور کردن فراق حاج حسن بیلغوشی که قلب مهربانش در محبت به اطرافیان می تپید بسیار سخت است اما تسلیم به اراده پروردگار شایسته تقدیر است.
پس از سپری کردن عمری 20 ماهه در پستوی خفته جوانی ، این بار با رویکردی متفاوت با نگاهی دگر ، اندیشه ای باز و روشن باید به اطراف نگریست طوریکه از تجربیات آن زمان عزیز و گران نهایت استفاده را برده باشم.
آری باید چشمها رو شست دوستان را باید جور دیگر انتخاب کرد ؛ دشمنان را جور دیگر شناخت! و آینده را از آن خود تسخیر کرد و برای رسیدن به آن بایستی مبارزه کرد؛ مبارزه با خود با زمانه با دشمن با حکومت با دولـــت ....!
نیمه دوم عمرم باقیست ؛ نیمه پر تلاطم ، نیمه سرنوشت ساز، نیمه نهائی !